تبليغاتX
سخن مطهر

سخن مطهر
آثار مقالات و سروده هاي شفيعي مطهر

منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
تعداد بازدیدها:

در باره وبلاگم

بنیان کاخ هستی انسان پاکزاد
بر عدل و عقل و علم بنا می توان نهاد
با نور این سه "عین" بکن ریشه سه"جیم"
جور و جمود و جهل سه عفریت بد نهاد


آرشیو وبلاگم
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387

لینکهای روزانه من
اندیشه را ورق بزن
آوای آینه
ایران و جهان در آیینه آمار و ارقام
نقاشی های خدا
به اندیشان
حکایات حکیمانه
ایران و جهان در آیینه آمار و ارقام
وب باران
شفيعي مطهر

لینکدونی
وقف عشق
:: قالبهای بلاگفا ::

امکانات وبلاگم!


اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS

آگهی ، تبلیغات
*************

آمار سایت



طراح قالبم

محمدرضا ابراهیمی


Powered By:
BLOGFA.com


جوان جوانه جان انسان - بخش دهم
    جوان ، جوانه جان انسان - بخش دهم

  ب - متوليان فرهنگي و تربيتي جامعه در قبال جوانان چه رسالتي دارند؟

    مهياكردن بسترهاي سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي جامعه براي رشد همه جانبه جوانان و نوجوانان از اهم وظايف نهادهاي فرهنگي و تربيتي جامعه است. استمرار و بقاي هر جامعه مستلزم آن است كه مجموعه باورها ، ارزش ها ، رفتارها ، گرايش ها ، دانش ها ، آداب ، رسوم و مهارت هاي آن ، به نسل جديد منتقل شود .

   عامل اين انتقال نسل جوان است. همكاري و هماهنگي بين اين نهادها از اهم عوامل موفقيت آن است. نوجوانان و جوانان از يك سو بمباران اطلاعاتي مي شوند و از سوي ديگر مناديان فرهنگي بعضا متناقض و مغاير با يكديگر پاسخ مي دهند . نسل جوان گرفتار سرگرداني و تحير مي شود . استمرار اين سرگرداني خود مصداق تشتت فرهنگي است و خود زمينه ساز تهاجم فرهنگي مي شود .

    بعضي از نهادهاي فرهنگي عبارتند از : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، وزارت علوم و آموزش عالي ، وزارت آموزش و پرورش ، سازمان تبليغات اسلامي ، حوزه هاي علميه ، رسانه هاي گروهي و ...

    برخي از راه كارهايي كه در اين بخش پيشنهاد مي شود عبارت است از :

      ۱ - تشكيل يك سازمان هماهنگ كننده مساله جوانان و نوجوانان ( چون شوراي عالي جوانان ) زير سرپرستي رئيس جمهور به گونه اي كه بتواند نظريات خود را در همه نهادها و دستگاه ها اعمال كند .

   ۲ - آزادي كامل مطبوعات در بيان انديشه هاي گوناگون و انعكاس واقعي خبرها تامين و تضمين شود ، به گونه اي كه شفافيت خبري به خوبي احساس گردد . اين كار باعث جلب اعتماد همگاني به مطبوعات داخلي و نفي رواج شايعه را در پي دارد .

    در اينجا به خوبي مي دانيم در فضاي فعلي جامعه آزادي كامل مطبوعات با چالش هاي بسيار رو به رو است . اما سخني كه در اينجا با مخالفان آزادي كامل بيان و قلم و انديشه دارم نه بحثي عقلي ( كه فرصت و حوصله اي فراتر از اين مقال مي طلبد )، بل مبحثي نقلي و كوتاه دارم . 

   ظاهرا استاد مطهري فعلا در بين صاحبان انديشه و اهالي سياست بدون مناقشه مقبوليت عام دارد و به عنوان يك ايدئولوگ و نظريه پرداز واقع بين و اسلامي به رسميت شناخته مي شود . بنابراين در بحث نقلي با چند نقل قول صريح اين استناد را پي مي گيرم.

   ايشان درباره لزوم آزادي انديشه مي گويد:

  « اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم ، اسلام و جمهوري اسلامي را شكست داده ايم . » 

( پیرامون انقلاب اسلامی ، ص ۶۴ )

  « من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی ، جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است . از اسلام فقط با يك نيرو مي شود پاسداري كرد و آن علم است و آزادي دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آن ها . » ( پیرامون انقلاب اسلامی ، ص ۱۷ )

     « هر مکتبی که به ایدئولوژی خود ایمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد  ، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و تفكر باشد و به عكس هر مكتبي كه ايمان و اعتمادي به خود ندارد ، جلوي آزادي انديشه و آزادي تفكر را مي گيرد . » ( پیرامون انقلاب اسلامی ، ص ۱۱)

   « من اعلام می کنم که در رژیم جمهوری اسلامی هیچ محدودیتی برای افکار وجود ندارد و از به اصطلاح کانالیزه کردن اندیشه ها خبر و اثر نخواهد بود . » (پیرامون انقلاب اسلامی ، ص ۱۱)

     ۳ - هر انديشه يا نظريه اي كه در رسانه ها رد مي شود ، يا مورد تحليل و حمله قرار مي گيرد ، بايد به باورمندان آن انديشه نيز فرصت برابر داده شود ، تا حرف بزنند و از انديشه هاي خود دفاع كنند و جوانان  بر اساس آيه شريفه « فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه » (زمر ، ۱۷ - ۱۸    ) ، خود در ذهن وقاد و طبع نقاد خود تحليل كنند و سخن برتر و درست تر را برگزينند و بپذيرند . اين شيوه از مظلوم نمايي كاذب بعضي از دگرانديشان جلوگيري مي كند . 

   درصورت نهادينه شدن اين روش بحث و گفتگو در عرصه رسانه ها ، دانشگاه ها و حوزه هاي علميه  از اين پس فضاي غبارآلود و پرابهام فعلي جاي خود را به شفافيت و روشني مي دهد و مكاتب سست و بي مبنا و غير مستدل نمي توانند از آب گل آلود فرهنگي ، ماهي مطلوب مقبوليت خود را صيد كنند.

....ادامه دارد

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ׀ موضوع:

جوان جوانه جان انسان - بخش نهم
     جوان ، جوانه جان انسان - بخش نهم

   ادامه « متولیان سیاسی و اجتماعی جامعه در قبال جوانان چه رسالتی دارند؟»

   ۱۵ - ایجاد سیستم خبررسانی شفاف ، باز و به دور از جهت گيري هاي سياسي و گروهي و حزبي به منظور جلب اعتماد مردم و مبارزه با شيوع شايعه

   ۱۶ - ايجاد زمينه هاي كار و اشتغال و تامين و تضمين مسكن براي جوانان

    ايجاد فرصت شغلي نبايد مستلزم بازنشسته كردن افراد مجرب و محروم كردن جامعه از تجارب ارزنده ايشان باشد .

    ۱۷ - نگرش همه جانبه و سيستماتيك به مسائل جوانان و نوجوانان با ارائه تعربف كامل جوان و تشخيص و طبقه بندي تمام نيازهاي او (مثلا بر اساس هرم مازلو ) و تعيين نهادها يا وزارتخانه هاي پاسخگو به آن نيازها

    ۱۸ - تشكيل گروه هاي تحقيقاتي در سطح شهر و روستا براي بررسي مسائل جوانان و نوجوانان به وسيله نظرسنجي هاي مداوم از آنان درباره نيازها ، انتظارات ، درخواست ها و راه حل ها و نيز شناخت و بررسي عوامل دفع جوانان و برنامه ريزي در جهت عكس آن

   ۱۹ - درگيركردن و جذب مشاركت جوانان و نوجوانان در عرصه هاي گوناگون سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي ( مانند انتخابات )

    راه كارها:

   الف - نصب صندوق پيشنهادها و انتقادات جوانان و نوجوانان در مكان هاي پرجمعيت در سطح شهر ، مثل مساجد ، بازارها ، بوستان ها و... و پاسخ به سوالات آنان از طريق تهيه و تدوين روزنامه ها ، هفته نامه ها و ماهنامه ها

   ب - حضور مسئولان كشور و شهرها در بين جوانان و نوجوانان مانند مدارس ، دانشگاه ها ، ورزشگاه ها و مساجد و نشستن در بين آنان و پاسخگويي شفاهي به سوالات ايشان

    ۲۰ - ارج نهادن مديران جامعه به نهاد آموزش و پرورش بيش از پيش ، به وسيله:

   الف - توسعه امكانات آموزشي ، پرورشي ، ورزشي و سرمايه گذاري بيشتر در اين بخش

    ب - ارج نهادن به مقام معلم و علم و مقامات علمي و استادان و پژوهشگران ، به گونه اي كه « معلم شدن » هدف آرمانی جوانان باشد.

    ۲۱ - پرهیز از تشریفات در بازدیدهای مدیران ارشد کشور از استان ها و شهرستان ها .

بازدیدها باید دو هدف را تعقیب کند:

    الف - شناسایی نقاط مثبت و تقویت آن ها

    ب - شناسایی تنگناها و اقدام در جهت رفع آن ها

 بدیهی است این دو هدف در صورتی بیشتر قابل وصول است که بدون اطلاع قبلی ، ساده ،به دور از تشريفات و به طور طبيعي بازديد صورت گيرد.

   ۲۲ - گزينش مديران جامعه با معيار « شایسته سالاری » و بر اساس لیاقت ، تعهد و تخصص ، به ويژه در آموزش و پرورش و پرهيز از تنگناهاي جناحي انديشيدن

    ۲۳ - بررسي عوامل ايجاد فساد در بين جوانان و نوجوانان و تجزيه و تحليل آن به وسيله :

    الف - تاسيس و ايجاد پايگاهي براي بررسي و علت يابي عوامل موجد فساد قبل از محكوميت متهم در مراكز قضايي

   ب - تشكيل گروه هاي فعال تحقيقاتي براي ريشه يابي علمي و اصولي مشكل و ارائه نظريات كارساز به مراكز و سازمان هاي ذي ربط

   ۲۴ - ايجاد پناهگاه هاي معنوي و مادي براي نسل جوان و نوجوان

    الف - پناهگاه معنوي - با سلامت نظام سياسي ، ساده زيستي قابل لمس مسئولان و دولتمردان ، زهد و وارستگي عالمان در همه شوون زندگي خود و خانواده و سلامت عملكرد مسئولان تامين مي شود.

ب - پناهگاه مادي  -اين پناهگاه با سلامت نظام اقتصادي حاكم بر جامعه حاصل مي گردد . اگر جوانان به ماهيت اين سلامت در عملكردها ، برنامه ريزي ها ، بازارها ، نرخ ها ، توزيع ها...پي ببرند ، ديگر دليلي و انگيزه اي وجود ندارد كه سرخورده و عصيانگر شوند .

   ۲۵ - آموزش ضمن خدمت براي مديران در همه سطوح به منظور آموزش و بسط و توسعه مديريت مشاركتي و طرق جذب جوانان و نوجوانان به مشاركت اجتماعي

   ۲۶ - استقلال قوه قضايي و نشان دادن در عمل به وسيله محاكمه همه خاطيان و خلاف كاران وابسته به هر جناح سياسي و هر قطب قدرت و پرهيز از گرايش قاضيان و نظاميان به خطوط سياسي كشور

   ۲۷ - ايجاد تسهيلات و زمينه هاي فرهنگي و مادي براي ازدواج جوانان . يافتن انيس موافق و شريك لايق ، بهترين مايه امنيت خاطر و آرامش باطن است .

 ....ادامه دارد

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ׀ موضوع:

ایران دارای رتبه اول فرار مغزها !!!
    امروز می خواستم دنباله بحث « جوان جوانه جان انسان » را پی بگیرم . اما این خبر ( بخوانید این فاجعه ) آن چنان مرا تکان داد که طرح آن را دارای اولویت یافتم.

گرچه برای آنان که می توانند در درمان این درد گامی بردارند گمان نمی کنم مسئله چندان مهمی باشد!! شما نظری غیر از این دارید ؟ واکنش آنان را ارزیابی کنید و به من هم خبر دهید.

   ...و اما اصل خبر :

گزارش جدید صندوق بین المللی پول

براساس گزارش جدید صندوق بین المللی پول ، ایران رتبه اول را در آمار مهاجرت نخبگان از میان 91 کشور درحال توسعه یا توسعه نیافته دنیا کسب کرده است .

صندوق بین‌المللی پول در این مورد گزارش داده است که سالانه حدود 180 هزار ایرانی تحصیل کرده به امید زندگی و یافتن موقعیت های شغلی بهتر از کشور خارج می‌شوند . این صندوق بین المللی در گزارش خود می افزاید که رقم خروج حدود 180 هزار نخبه تحصیل کرده از ایران، به معنی خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از کشور است

طبق این آمار هم‌اکنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریکا زندگی می‌کنند . طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرک دکترا، 15 نفر با مدرک کارشناسی ارشد، و 5475 نفر با مدرک کارشناسی از کشور مهاجرت کرده اند
این آمارهای تکان دهنده -که واقعا فاجعه آمیز است - باید خواب را از چشم مدیران دولتی و مسئولان عالی رتبه کشور برباید و " هم وغم " آن ها این باشد که با برنامه ریزی اصولی و ایجاد فضایی مناسب زندگی در کشور جلوی این روند بنیان بر افکن مهاجرت نخبگان را بگیرند و یا لااقل شیب صعودی مهاجرت نخبگان و تحصیل کردگان را کند کنند
باید توجه داشت که مهاجرت هر نخبه تحصیل کرده از کشور به معنای بر باد دادن فرصت های توسعه ملی است و کشور را تبدیل به کارگاه مجانی تربیت نیروی انسانی متخصص برای کشورهای توسعه یافته دنیا می کند . 
اگر آمار صندوق بین المللی پول درباره زیان 50 میلیارد دلاری فرار نخبگان از کشور درست باشد، باید گفت که سالانه از روند مهاجرت نخبگان از کشور معادل درآمد فروش نفت، زیان مالی و اقتصادی متحمل می شویم.
نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:سه شنبه هفدهم آذر 1388 ׀ موضوع:

جوان جوانه جان انسان - بخش هشتم
       جوان ، جوانه جان انسان - بخش هشتم

    متوليان سياسي و اجتماعي در باره جوانان چه رسالتي دارند؟

   به منظور افزايش آگاهي نسل جوان و شكوفايي انديشه و تفكر سياسي و اجتماعي آنان و كاستن از فشار تهاجم رواني « چون و چرا » های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بر ذهن و باور جوانان ، ضرورت ايجاب مي كند كه مسئولان ، هماهنگي ، همسويي و وحدت رويه  در برنامه ريزي ها، سياست گذاري ها و تصميم گيري ها را رعايت كنند و همه امكانات و نيروها را به منظور تحقق اهداف پرورشي نسل جوان و جذب مشاركت آنان در امور جامعه بسيج نمايند.

   بخشي از راه كارهايي را كه مديران سياسي و اجتماعي جامعه بايد در قبال جوانان اجرا كنند ، عبارتند از :

     ۱ - نهادينه كردن حاكميت قانون به جاي اعمال سلايق

    ۲ - تاسيس يك موسسه افكارسنجي همگاني و هميشگي ، به ويژه درباره جوانان زير سرپرستي رياست جمهوري

   ۳ - تامين حقوق و تكاليف شهروندان و احترام به آزادي هاي فردي و اجتماعي و حقوق شهروندي

    ۴ - نقد مداوم برنامه هاو تعميق امر فرهنگ نقادي و نقدپذيري

        شايان ذكر است كساني كه تا كنون عادت به انتقاد نداشته اند، شيوه درست انتقاد را نمي دانند . بايد شيوه آزمون و خطا را پذيرفت و انتقادات تند و افراطي را تحمل كرد ، تا جامعه در دراز مدت و به تدريج طريقه انتقاد صحيح را بياموزد .

    ۵ - دخالت دادن آگاهانه مردم در تصميم گيري ها و توسعه فرهنگ مشاركت از طريق ايجاد و تشكيل شوراهاي قانوني مصرح در قانون اساسي

    ۶ - ايجاد فضاي امن براي برخورد انديشه ها ، بيان نظريات و طرح افكار گوناگون

   ۷ - توسعه و تعميق فرهنگ مباحثه ، مناظره و گفتگو به وسيله تشكيل ميزگرد و گفتگو در صدا و سيما و دانشگاه ها و حوزه هاي علميه بين صاحبان انديشه هاي متفاوت 

   ۸ - اهتمام به برقراري قسط و عدالت اجتماعي در زمينه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و زدودن فقر و تامين زندگي شرافتمندانه براي همه افراد

    ۹ - توسعه فرهنگ مشاركت پذيري و افزايش تحمل سياسي

    ۱ - ايجاد فرصت هاي مساوي و تضمين دسترسي برابر به امكانات و امتيازات و رفع هرگونه تبعيض در هر بخش اجتماعي

    ۱۱ - بسط و تقويت نهادهاي مدني

    ۱۲ - حفظ مشروعيت مردمي دولت و پاسخگويي به ملت و دادن حق سوال به هر شهروند

    ۱۳ - نهادينه كردن مشاركت مردم در امور سياسي و اجتماعي از طريق تشكل هايي چون احزاب ، انجمن ها و گروه ها و ايجاد رقابت سالم بين احزاب و گروه ها به منظور تقويت قدرت انتخاب مردم

    اقاي دكتر سيد محمد خاتمي درباره ماهيت احزاب و تشكل ها مي گويد:

   تشكل واقعي از نهاد مردم شكل مي گيرد و نماينده واقعي گرايش هاي موجود در جامعه است . تشكل ها مي توانند نماينده تفكر بخشي از مردم باشند ، نه ارباب مردم و بايد از موضع پايين به بالا با مردم صحبت كنند ، نه به صورت تحكم . 

   مشكل تشكل ها در جهان سوم اين است كه روند شكل گيري تشكل ها از بالا به پايين است . تشكل ها دولتي هستند ، نه مردمي . به همين دليل است كه رشد نمي كنند . تشكل ها بايد مباني و موضع خود را تبيين كنند و داراي نشريه باشند و با مردم سخن بگويند. (سلام ، ۶/۶/۷۶)

    ۱۴ - پرهيز دولت از خودكامگي  

    ( مواردي كه تا ايجا ذكر شد، از رهنمودهاي آقاي خاتمي درباره ويژگي هاي جامعه مدني برگزيده شده است. ( سلام ، ۱/۶/۷۶)

   ....ادامه دارد 

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ׀ موضوع:

غدیر تبلور حاکمیت مردم در قامت امامت
           غدیر ، تبلور حاكميت « مردم » در قامت امامت 

 

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی علیه السلام 

غدیر ، نه یک  روز عام و برکه آرام ، که یک تاریخ تمام است . غدیر یک پیچ سرنوشت ساز تاریخ است .

   در این روز ، سرنوشت روشن بشریت با زلال آب های «غدیر» گره خورد . هر قطره آن بلور مذاب یک سینه سخن در دل و یک آبشار زلال عرفان بر زبان دارد. در غدیر زنجیر رقیت بشر از هم گسست و یوغ اسارت انسان درهم شکست . غدیر با تثبیت حاکمیت « الله »، پدیده حاکمیت انسان بر انسان را برانداخت و نیرنگ خودکامگان را نقش بر آب ساخت . 

    منشور غدیر ، اصل « ولاتکن عبد غیرک قد جعلک الله حرا » را بر تارک تاریخ نگاشت و با همین اصل ، کرامت انسان را پاس داشت .  

   آرمان غدیر بر این بود که وازه های خودکامگی ، سلطه گری ، سلطه پذیری ، خشونت ورزی ، اباحی گری ، تملق ، چاپلوسی ، ستمگری ، ستم پذیری ، و.... را از قاموس بشریت بزداید و راه و رسم حق گرایی ، انسان دوستی ، مردم سالاری ، عدالت خواهی ، ستم ستیزی ، آزادی خواهی ، حقوق مداری ، مشارکت پذیری ، مشارکت جویی ، شایسته سالاری ، اماتتداری ، صراحت و صداقت سخن ، رفق و مدارا ، ساده زیستی و همه ارزش های عالی اسلامی و انسانی را نهادینه سازد .    

مکتب غدیر ، سعه صدر ، تحمل عقیده مخالف و ظرفیت بالا را از ابزار مدیریت و رهبری می داند:

 ( آله الریاسه سعه الصدر ) .

 در این مکتب ، مسند حکومت و زمامداری ، نه یک طعمه و شکار ، که یک امانت الهی است و حاکم در برابر خدا و خلق باید پاسخگو باشد :

 ( ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه ) .

 مرام غدیر : « با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا » است . مولای برگزیده غدیر حتی اجازه بدرفتاری با دشمنان خونی خود را نمی دهد . او تاکید می ورزد که : 

« پس از من  خوارج را نکشید ، زیرا آن که به طلب حق درآید و راه خطا پیماید ، همانند آن نیست که باطل را طلبد و بیابد و بدان دست گشاید .»

    بنیانگذار مکتب غدیر ، انتقاد و پرسشگری و عدالت خواهی را از حقوق مردم و پاسخگویی ، خدمتگزاری و احساس مسئولیت را از وظایف و تکالیف حاکمان می داند .

« با من ، آن گونه که با خودکامگان سخن می گویند ، سخن مگویید و چونان که با تندخویان رفتار می کنند ، از من کناره نگیرید . با ظاهرسازی و ریا با من آمیزش نکنید و شنیدن سخن حق را بر من سنگین مپندارید . نمی خواهم مرا بزرگ انگارید ، چه آن کسی که شنیدن سخن حق بر او گران باشد و اجرای عدالت بر او دشوار بود ، کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است . پس از گفتن حق یا رای زدن در عدالت کوتاهی نکنید . »

   و در جای دیگر ، پای فراتر نهاده ، چاپلوسان را رانده ، حق گرایان گزنده را ترجیح می دهد :

« آن کسی را بر دیگران برگزین که سخن تلخ حق را به تو بیشتر بگوید و در آنچه می کنی یا می گویی و خدا آن را از دوستانش ناپسند می دارد ، کمتر تو را یاری کند .»

  سلطان سریر غدیر و ابرمرد عرصه تدبیر در دفاع از حقوق انسانی یک شهروند تا بدان جا پیش می تازد که ، قاضی خود را به سبب این که صدایش بلندتر از ارباب رجوع بوده است ، عزل می کند . امام علی(ع) به ابوالاسود دولی می فرماید : « انی رایت کلامک یعلوا کلام خصمک ».

  در بینش غدیر ، انسانیت انسان ارزش دارد ، نه مواضع سیاسی ، عقیدتی و فکری او . خالق این بینش به مالک اشتر می فرماید : 

« مردم دو گروه اند : یا مسلمان اند ، که برادر تو هستند ، یا غیر مسلمان ، که در آفرینش با شما یکسان اند . » 

 و در دفاع از حقوق دگراندیشان بدان پایه اصرار می ورزد که هشدار می دهد : 

« هرکس اقلیتی را بیازارد ، قطعا مرا آزرده است ! »

   آغازگر نظام غدیر ؛ حاکم را نه تنها مطاع خلق ، که مطیع خالق و خلق نیز می داند :

« هرگز مگو : من فرمانروایم . باید حکم رانده و بی چون و چرا پیروی شوم . چه ، آن کسی که چنین مشی و مشربی و چنین سیستم و نظامی دارد ، روان را ناهنجار ، دین را ناروا و جامعه را ناپایدار می سازد . »

او راز هلاکت و نابودی جامعه را در فقر و فلاکت مردم می داند و رمز فقر آنان را ، قدرت گرایی و ثروت اندوزی اقلیت می شمارد .

....و برای تحقق این گونه آرمان ها بود که با تایید الله و به دست رسول الله (ص) و با گزينش مردم - خلق الله - ،  امیر المومنین علی (ع) ولایت امت اسلام را عهده دار شدند .  

در تاریخ اسلام می خوانیم كه امام علی (ع) با و جود آن كه از طرف خداوند به امامت رسیده بودند ، ولی به دلیل اين كه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) مردم با او به عنوان «خلیفه » بيعت نكرده بودند، بیست و پنج سال خار در چشم و استخوان در گلو ، سكوت كرد و به خاطر احترام به تصمیم مردم در تعیین سرنوشتشان تمام این سال ها نه تنها كار شكنی نكرد، بلكه همواره در كنار مردم حتی به خلیفه منتخب مردم نیز به عنوان مشاور كمك می كرد. هم او بود كه به خاطر مردم و بیعت شان بعد از 25 سال بر مسند خلافت نشست ، با وجود این كه 25 سال بود كه از طرف خداوند به امامت رسیده بود .

     برخی از علمای دین بر این نظرند كه معرفی امام به عنوان شخص شایسته و نامزدحكومت جنبه« تعیینی» دارد،نه«تحميلي» .معصومان حق حکومت دارتد و مردم حق حاکمیت . حکومت امری دنیایی و از آن مردم است و این حق قابل فسخ و انتقال به دیگری است.  استاد مطهری می گوید:

«اگر امام به حق را مردم ، از روی جهالت و عدم تشخیص نمی خواهند، او به زور نباید و نمی تواند خود را به مردم و به امر خدا تحمیل كند.لزوم بیعت هم همین است»

(حماسه حسینی: مطهری،107)

در كلامی از حضرت علی (ع) می خوانیم كه  :

«رسول خدا مرا متعهد به پیمانی كرده و فرموده بود: پسر ابیطالب ولایت امتم حق توست. اگر به درستی و عافیت تو را ولی خود كردند و با رضایت در باره تو به وحدت نظر رسیدند، امر ایشان را به عهده بگیر و بپذیر ؛ اما اگر در باره تو به اختلاف افتادند، آن ها را به خواست خود واگذار، زیرا خدا راه گشایش را به روی تو باز خواهد كرد» . 

ایشان پس از قبول بیعت مردم بر منبر رفته و خطاب به آن ها فرمود:

«ای مردم ! این امر ، امر شماست. هیچ كس جز آن كه شما او را امیر خود گردانید، حق امارت بر شما را ندارد.» 

آغاز ولایت فرخنده و حکومت خجسته مولا علی علیه السلام بر جهان بشریت ، بر همه نیک اندیشان و سبزکیشان جهان مبارک باد .امید که در پرتو رهبری ها و رهنمود های این پیشوای پرواپیشگان و امیر پرهیزگاران بتوانیم آرمان های بلند تشیع را تحقق بخشیم.

                                                             سید علیرضا شفیعی مطهر

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:شنبه چهاردهم آذر 1388 ׀ موضوع:

هفت گفتار از امام هادي (ع)
                                            به نام خدا

     امروز ۱۵ ذي الحجه برابر با فرخنده زادروز حضرت امام علي النقي الهادي عليه السلام در سال ۲۱۲ ه.ق.است . ضمن عرض تبريك و تهنيت به پيشگاه شما و همه حق باوران جهان ، گزيده اي از رهنمودهاي راهگشاي ايشان را تقديم مي كنم . اميد كه با تبلور بخشيدن آن رهنمودها در زندگي خود ، شاهد تحولاتي مثبت و مبارك در حيات فردي و اجتماعي خود باشيم.

هفت گفتار از امام هادی علیه السلام

طلیعه

امام هادی(ع)

حضرت امام علی النقی علیه السلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال 212 ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامی اش حضرت جواد علیه السلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ می‌باشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفته‌اند.

آن بزرگوار در سال 220 و در هشت سالگی به مقام خطیر امامت نائل گردید و به مدت 33 سال رهبری اهل ایمان را عهده دار بود. امام هادی علیه السلام دوران امامت خویش را با خلفاي ستمگر عباسی همچون معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز سپری کرد.

به مناسبت ولادت آن رهبر والای شیعیان جهان به فرازهایی از گفتارهای هدایتگرش گوش جان می‌سپاریم.

عظمت باری تعالی

شناخت وجود خداوند و اوصاف جلال و جمال باری تعالی در حد شایستگی هر انسانی، به غیر از طریق اهل بیت علیهم السلام امری ناممکن است؛ گرچه هر کسی نسبت به فراخور استعدادش خداوند را می‌شناسد و به او ایمان می‌آورد؛ اما بیان عظمت حق از زبان اهل بیت علیهم السلام جلوه ای دیگر دارد و آنان کامل ترین و مطمئن ترین منبع وحی و سرچشمه توحیدند. امام هادی علیه السلام در تبیین صفات خداوند می‌فرماید:

 «إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّی یُوصَفُ الَّذِی تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاْءَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاْءَبْصَارُ عَنِ الاْءِحَاطَةِ بِهِ نَأَی فِی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَأْیِهِ کَیَّفَ الْکَیْفَ بِغَیْرِ أَنْ یُقَالَ کَیْفَ وَ أَیَّنَ الاْءَیْنَ بِلَا أَنْ یُقَالَ أَیْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْکَیْفِیَّةِ وَ الاْءَیْنِیَّةِ الْوَاحِدُ الاْءَحَدُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ؛(1)

خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است و اوهام و خیالات به آن نمی‌رسند و تصور و اندیشه ها به حقیقتش آگاه نمی‌گردند و در افق نگاه چشم ها نگنجد! او با همه نزدیکی دور است و با همه دوری اش نزدیک. چگونگی را پدید آورد و خودش چگونه نیست. مکان را آفرید، ولی خود مکانی ندارد و از چگونگی و مکان داشتن جداست. یگانه است و بی همتا. با شکوه است و نام ها و اسمائش همه مقدس‌اند و پاک

شکوه بندگی

از منظر فرهنگ متعالی توحید، عبودیت و بندگی حضرت حق تعالی است که بالاتر از آن مقامی برای مخلوق متصور نیست:

خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است

بلندی بایدت افکندگی کن        خدا را باش و کار بندگی کن

امام دهم علیه السلام در تبیین مقام بندگی می‌فرماید:

«مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛(2)

 هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز کنند و هر کس خدا را اطاعت کند، [دیگران] از او اطاعت می‌کنند و کسی که از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باکی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر کس خالق را به خشم آورد، او باید بداند که از خشم مردم در امان نخواهد بود

گرت این بندگی تمام شود        چرخ و انجم ترا غلام شود

مقام عبودیت و بندگی آن چنان اهمیت دارد که امیر مؤمنان علی علیه السلام در این زمینه به بندگی خود در برابر خداوند متعال افتخار می‌کرد و می‌فرمود: 

«إِلَهِی کَفَی بِی عِزّا أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْدا وَ کَفَی بِی فَخْرا أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ؛(3) پروردگارا! این عزت برای من بس است که بنده تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است که تو پروردگار من باشی. تو همان گونه ای که دوست دارم. پس مرا آن طوری که دوست داری، قرار ده!»

امام هادی(ع)

ریشه ها و نتایج تکبر

در سیره تربیتی امام هادی علیه السلام برای تربیت نفوس و زدودن صفات ناپسند از وجود آدمی به زمینه ها و ریشه های خودپسندی اشاره شده است. آن حضرت می‌فرماید:

 «مَنْ اَمِنَ مَکْرَ اللَّهِ وَ أَلِیمَ أَخْذِهِ تَکَبَّرَ حَتَّی یَحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛(4) هر کس از مکر و مؤاخذه دردناک خداوند، خود را در امان احساس کند، تکبر می‌ورزد، تا این که با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی که بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبت های دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و [اجزاي بدنش] پراکنده شود.»

طبق این رهنمودِ ارزشمند، هر شخصی در راه رسیدن به تکامل و مقام والای انسانیت لازم است که هرگز از وجود خداوند متعال و محاسبه و مؤاخذه اش غفلت نکند. غفلت از خداوند و روز معاد، انسان را به انواع مفاسد دچار می‌کند و در حقیقت از خدا فراموشی به خود فراموشی تنزل یافته، هدف خود را در زندگی گم می‌کند. چنین فرد غافلی از خود هرگز نمی‌پرسد که:

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود         به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

اما اگر انسان خود را در پرتو نور الهی قرار دهد و از نسیم رحمت حق بهره ور گردد، هرگز در مقابل حوادث و مصائب دنیوی مغلوب نمی‌گردد؛ چرا که به پشتوانه ای قوی همچون نیروی حق تکیه زده و در حصاری محکم پناه گرفته است.

بنابراین، ریشه مهم لغزش ها، خطاها و آلوده شدن به صفات ناپسند، همان غفلت از خداوند و خود فراموشی است که اشخاص را از رسیدن به اهداف والای انسانی باز می‌دارد.

امام دهم علیه السلام در روایتی دیگر به عواقب زیانبار صفت ناپسند تکبر اشاره کرده و در این مورد هشدار داده و فرموده است: 

«مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ؛(5)

 هر کس از خود راضی باشد، غضب کنندگان بر او بسیار خواهند شد.»

صفت تکبر انسان را نه تنها در معرض خشم مردم، بلکه مورد غضب خداوند نیز قرار می‌دهد که در قرآن فرمود: 

«إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»؛(6) «خداوند گردنکشان [و متکبران] را دوست ندارد.»

عذاب جهنم و محرومیت از الطاف الهی از دیگر رهاوردهای تکبر است.

خویشتن را بزرگ می‌بینی؟         راست گفتند یک دو بیند لوچ

در روایت آمده است که روزی حضرت سلیمان بن داود علیهماالسلام امر کرد که تمام پرندگان و انس و جن به همراه او بیرون آمده، در بساط شگفت انگیز سلیمان علیه السلام جای گیرند. دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند. بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمان ها شنید. سپس بساط او آن قدر پایین آمد که کف پایش به دریا رسید. در آن حال، ندایی آسمانی به اصحاب سلیمان علیه السلام گفت: اگر در دل فرمانروای شما (سلیمان علیه السلام) ذره ای تکبر بود، بیشتر از آنچه بلند کرده اند، او را به زمین فرو می‌بردند.(7)

ز خاک آفریدت خداوند پاک        پس ای بنده افتادگی کن چو خاک 

تواضع سر رفعت افرازدت            تکبر به خاک اندر اندازدت

امام هادی(ع)
ارزش علم و دانش

کسب علم و دانش از مهم ترین شیوه های رسیدن به قله کمال است و انسان بدون علم ره به جایی نمی‌برد. امام دهم علیه السلام بر این باور بود که برای نیل به مقاصد عالی انسانی لازم است که افراد به دنبال دانش و معرفت باشند؛ چرا که بدون آگاهی هیچ رهروی به مقصد نرسد.

آن رهبر فرزانه در گفتاری ارزشمند می‌فرماید: 

«إِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ شَرِیکَانِ فِی الرُّشْدِ؛(8)

 دانشمند و دانشجو هر دو در رشد و هدایت شریک‌اند.»

 اگر علماء و متفکران جامعه تلاش نکنند و عموم مردم نیز به دنبال آموزش نباشند، سطح افکار مردم رشد نمی‌یابد و پیشرفت صورت نمی‌گیرد.

شرف و قیمت و قدر تو به فضل هنر و است         نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان

اساسا برای تهذیب نفس و پیمودن راه کمال، علماي اخلاق، معرفت و کسب آگاهی را از عوامل مؤثر در روح و روان آدمی می‌دانند. آری، دانش انسان را به خطرات راه آگاه می‌کند و عظمت و عزت خداوندی را به یاد می‌آورد و انسان شایسته هر قدر علم و دانشش بالاتر باشد، تواضع و صفات حمیده در وجودش بیشتر شکوفا می‌گردد. انسان کمال خواه با معرفت به ناتوانی و مقام پایین خود و اطلاع از عظمت حق و شکوه و جلال کبریایی اش در راه رشد و تهذیب گام برمی دارد.

امام هادی علیه السلام ارزش دانشمندان را بالاتر از خود علم و دانش می‌دانست و می‌فرمود:

 «أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حَامِلُهُ؛(9)

 دانشمند از دانش برتر است.»

 البته علم و دانش بعد از غلبه صفات زشت و فساد افراد تأثیرگذاری اندکی دارد؛ چنان که حضرت علی النقی علیه السلام فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛(10)

 حکمت در طبیعت های فاسد سودی نمی‌بخشد.»

موقعیت ممتاز مکان های مقدس

در بینش توحیدی اسلام، انسان هر لحظه و در هر زمان و مکان در محضر خداست؛ اما خداوند متعال برای تقرب بیشتر بندگانش و برای آسایش و آرامش آنان، زمان ها و مکان هایی را معین کرده است که ویژگی خاصی دارند.

امام علی النقی علیه السلام با اشاره به موقعیت ممتاز اماکن مقدس فرمود:

«اِنَّ لِلَّهِ بُقَاعا یُحِبُّ اَنْ یُدْعَی فِیهَا فَیَسْتَجِیبُ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَیْرُ مِنْهَا؛(11)

 خداوند مکان های مقدسی دارد که دعا در آن جاها را دوست می‌دارد. پس هر کس در آن مکان ها او را بخواند، اجابتش می‌کند و حائر حسینی علیه السلام یکی از آن هاست.»

در این سخن، پیشوای دهم نکات مهمی را مورد توجه قرار داده و به مشتاقان فرهنگ اهل بیت علیهم السلام گوشزد کرده است: نخست به ارزش این مکان های شریف پرداخته و آن ها را بقعه های خدایی نامیده، سپس اهمیت دعا و استجابت آن را در این مکان ها مورد تأکید قرار داده و در آخر، مزار دلربای حضرت سید الشهداء علیه السلام، را از مصادیق بارز بقاع الهی و محل استجابت دعای بندگان شمرده است.

امام هادی علیه السلام در کلام دیگری عظمت بارگاه امام حسین علیه السلام را این گونه بیان می‌کند: «هر کس از منزل خود به قصد زیارت بارگاه حضرت حسین علیه السلام حرکت کند و به نزد فرات برسد و در آنجا غسل کند، از رستگاران نوشته می‌شود و هر گاه به امام حسین علیه السلام سلام کند، از سعادتمندان محسوب می‌گردد و اگر از نماز زیارت فارغ شد، فرشته ای از سوی خداوند متعال به او می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: تمام گناهانت بخشوده شد، اعمال را از نو شروع کن!»(12)

امام هادی(ع)

روزگار ناسازگار

گاهی این نکته به ذهن می‌آید که آیا واقعا برخی زمان ها، مکان ها و یا عوامل و حوادث طبیعی در زندگی انسان دخالت دارند؟ آیا بدی و خوبی و شوم بودن را می‌توان به روزها و روزگاران نسبت داد؟ امام هادی علیه السلام پاسخ این پرسش را به یکی از یارانش توضیح داد.

حسن به مسعود می‌گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیر مترقبه لباس هایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادی علیه السلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِی بِذَنْبِکَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ 

 ای حسن! این [چه سخنی است که می‌گویی] با این که تو با ما هستی، گناهت را به گردن بی گناهی می‌اندازی! [روزگار چه گناهی دارد!]»

حسن بن مسعود می‌گوید: با شنیدن سخن امام علیه السلام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود:

 ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات می‌شوید، به ایام بدبین می‌شوید و به روز بد و بیراه می‌گویید!

حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه می‌کنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمی‌دهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛ 

 ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش می‌دهد و عقاب می‌کند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می‌کند.»(13)

 شیوه حفظ دوستان

از منظر امام دهم علیه السلام یکی از ویژگی های اولیاي خدا و انسان های صالح عفو و گذشت و پذیرش عذر دیگران است.

ایوب بن نوح می‌گوید: آن حضرت طی نامه ای به یکی از یاران ما که موجب ناراحتی شخصی شده بود، توصیه کرد که برو از فلانی عذر خواهی کن و بگو: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْرا إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛(14) 

اگر خداوند خیر بنده ای را بخواهد، [او را حالتی عطا می‌کند که] هرگاه از او عذر خواسته شد، می‌پذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر!

برای پاسداری از حریم دوستان نیک نباید در باره آنان سخت گیری کرد، بلکه باید در موارد لغزش و خطایشان عفو و گذشت پیشه کرد و عذرشان را پذیرفت؛ زیرا اگر به بهانه های ساده، انسان دوستان خود را طرد کند و از خود دور سازد، به مرور زمان غریب و تنها خواهد ماند و مخالفانش افزایش می‌یابند؛ در حالی که دوستان خوب بازوی نیرومندی در زندگی افراد به شمار می‌آیند. لقمان حکیم به فرزندش سفارش می‌کرد که: «یَا بُنَیَّ اتَّخِذْ أَلْفَ صَدِیقٍ وَ أَلْفٌ قَلِیلٌ وَ لَا تَتَّخِذْ عَدُوّا وَاحِدا وَ الْوَاحِدُ کَثِیرٌ؛(15) 

فرزندم هزار دوست بگیر و البته هزار کم است و یک دشمن برای خودت درست نکن که یکی هم زیاد است.»

بنابراین، برای رسیدن به سعادت و توفیق در زندگی، انسان باید از دوستان خوب محافظت کند و با اختلاف کوچک و جزئی و لغزش های ساده نباید آنان را از دست بدهد، بلکه شیوه اهل بیت علیهم السلام را در نظر بگیرد و از گناهانشان بگذرد. اگر عذر خواهی کردند، بپذیرد و عفو و گذشت پیشه کند.

سعدی گفته:

با مردم سهل گوی دشوار مگوی          با آن که درِ صلح زند جنگ مجوی

پی نوشت ها:

1. تحف العقول، ص 482؛ الکافی، ج 1، ص 138.

2. تحف العقول، ص 482.

3. بحارالانوار، ج 74، ص 402.

4. تحف العقول، ص 483.

5. بحارالانوار، ج 69، ص 316.

6. نحل / 23.

7. معراج السعاده، ص 270؛ محجة البیضاء، ج 6، ص 213.

8. کشف الغمه، ج 2، ص 386.

9. اعلام الدین، ص 311.

10. همان.

11. تحف العقول، ص 482.

12. کامل الزیارات، ص344.

13. بحارالانوار، ج 56، ص 2.

14. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 329

15. وسائل الشیعه، ج12، ص 16.

مبلغان؛ شماره 74

 تهیه:ح.عسگری

تنظیم:س.آقازاده

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ׀ موضوع:

چهل سال عشق و دلدادگی / دفتر خاطرات - برگ نخست
                             چهل سال عشق و دلدادگي

                                         (دفتر خاطرات - برگ نخست)

با جور و جمود و جهل باید جنگید      تا پاک شود جهان از این هر سه پلید

یا ریشه هر سه را بباید خشکاند       یا سرخ به خون خویش باید غلتید

    امروز دهم آذرماه ۱۳۸۸ و برابر با آغاز چهل و دومين سال معلمي - عشق و دلدادگي - من است. 

 ۴۱ سال پيش در چنين روزي دهم آذرماه ۱۳۴۷ خورشيدي رسما به عنوان معلم با دنيايي از عشق و اميد راهي مدرسه شدم. عشق و اميدي كه هنوز - خدا مي داند - نه از جوشش افتاده و نه از كوشش ! هنوز بالاترين و والاترين عشق و آرزوي من معلمي و تدريس است . در طول این ۴۱ سال حتی یک برای لحظه از انتخاب شغل معلمی ( اگر بتوان آن را شغل نامید) پشیمان نشده ام ، اما چه مي توان كرد كه مقررات تصنعي بشري مرا به علت ( بخوانيد به جرم!! ) خدمت بيش از ۳۰ سال از معشوقم ( معلمي و تدريس) جدا و بازنشسته كردند . در اين سال ها تدريس در همه كلاس ها و دوره ها را تجربه كردم . در همه كلاس ها از اول ابتدايي تا دانشگاه ، در دوره ابتدايي ، راهنمايي ، دبيرستان، مراكز تربيت معلم ، دوره هاي آموزش ضمن خدمت فرهنگيان و دانشگاه ها تدريس كرده ام . به ياد دارم روزي در كلاس درس در پاسخ به پرسش بچه ها از زمان بازنشستگي گفتم: 

   آرزو دارم تا زنده ام تدريس كنم و در كلاس درس بميرم و جنازه مرا از كلاس تشييع كنند.   

   من نيز چون هر انساني براي خود رسالتي قائل هستم كه اكنون خداي را سپاسگزارم كه در همه لحظات عمر، آني و لحظه اي - تا آنجا كه توانسته ام ـ فراموشش نكرده ام. دغدغه هاي فكري من در خلال سروده هاي من در آن سال ها جلوه گر است . من در آستانه ۱۸ ، ۱۹ ، و ۲۰ سالگي خود آرمان ها و دغدغه هاي خود را در قالب غزلي بيان مي كردم . در سن ۱۸ سالگي سرودم: 

...به هر نوروز چون گل بشکفد آواز می دارد                  شنو  آواز  او  زیرا  به گوش  هو شیا ر  آید

پیامش بهر ایرانی همه آه است و سوز دل                ز سو ز  آه  او  بلبل ز  نزد ش  اشکبار  آید

لبان آتشین  گل  ز خون  دل  شده  رنگین                 پیام ما به گل این کرد  با ما چون  کنار آید ؟

پدر اندر دل خاک و زبانش  سرخ گل  باشد                 پیام باب خود بشنو  که تا روزی  به کار آید...

... در نوروز ۱۳۴۴ در سن ۱۹ سالگي ، دغدغه هاي خود را اين گونه سرودم: 

...گه بر فروزد از زبان این شعله های جاودان                  سوزد درون عاشقان سازد خزان گلزار ها

گه خامه افروزد شرر بر  دامن  او را ق  زر                   اوراق زر گیرد به بر ا ین سو ز  آتشپار ها

گر بشکند نیش قلم ور بر نیارد سینه دم                    گیرم ره ملک عدم سوزم به کو ه  نار ها

در هر شب و هر صبحدم با ناله های پر زغم                 آوای بیداری دهم  در کوی و در  با ز ا ر ها

چون شعله ور گردد دلم سوزد سراسر پیکرم                آتش فروزد سینه ام  بر سینه هشیار ها...

   ...و در سن ۲۰سالگي ناليدم كه :

...من آن شمع شب افروزم که دل ها می کنم روشن       بوددرروزوشب از عشق جانان سوختن کارم

نمی ترسم که خنجرها شکافد قلب خونینم                 ندارم باک  از هر قدرتی  تا عشق  حق دارم

دلی دارم چو آتشدان  ولی دارم لبی خندان                 به سینه آتش سوزان  به رو  لبخند غم دارم

من ازاول ندادم دل به مشتی خاک وخشت وگل             مرا بوده جنان منزل  در این  زندان  گرفتارم

من این سر راازآن خواهم که اندرراه معشوقم           فدا سازم چه باشدسر که گردیده است سربارم؟

چه خوش باشد سحرگاهی که آید پیک دلدارم                کشد پر روح  آزادم  به سوی  درگه  یارم

نهم  بر آستا نش سر  بگریم  با دو چشم تر                   ندارم درگهی  دیگر  به جز  درگاه  دلدارم

منم آن طایر قدسی  که  بشکستند  پرهایم                   به کنج محبس افتادم چو گل اندربر خارم.. 

( كل اين سروده ها را از اين لينك مي توانيد بخوانيد: http://modara.blogfa.com/cat-1.aspx)

   اكنون من مانده ام و گلبرگ هاي پرپر شده دفتر خاطراتي كه جاي جاي آن رد پاي سوزي نهفته و رازي نگفته را در بر دارد. 

   اكنون من مانده ام و جواني جامانده در كوچه باغ هاي خاطرات ، خاطراتي كه لحظات اكنون مرا شيرين و عطرآگين مي كند .

   اكنون من مانده ام و دفتري كه باد زمان ، واپسين برگ هاي آن را دارد با خود مي برد، دفتر عمري كه دير يا زود بسته خواهد شد و هنوز نمي دانم آنچه بايد انجام مي دادم ، انجام دادم يا نه؟!! به لطف خدا اميدوارم و از عناياتش سپاسگزارم.

   خيلي وقت است كه مي خواهم خاطرات بيش از ۴۰ سال كار و ابتكار در عرصه هاي فرهنگي ، سياسي ، ديني و اجتماعي خود را به رشته تحرير درآمورم . عواملي كه مرا از اين كار بازداشته:

۱ - تنبلي و كار امروز را به فردا افكندن ،

۲ - و ديگر اين كه در خلال خاطرات نام افراد و اشخاصي مطرح مي شود كه در تكوين وقايع و حوادث و رويدادها، نقشي منفي ايفا كرده اند و نام بردن از اين افراد پي آمدهاي بدي دارد. زيرا چه بسا افرادي هستند كه علاوه بر نقش آفريني رويدادهاي منفي ، در حق خود من هم ستم ها و جفاها كرده اند ، كه من حق خود را بخشيده ام ( و در جاي خود مفصل تر خواهم گفت) ، و چه بسا خداوند مهربان نيز از خطاهايشان درگذشته است ، بنابراين نام بردن اينان درست نيست . در عين حال وقتي انسان مي خواهد خاطرات گذشته را بيان كند ، ناگزير بايد به رويدادهاي منفي هم اشاره كند و هيچ رويدادي بدون عامل نيست ، پس با تنگناي سختي رو به رو هستيم .  نه مي توان حقايق را نهفت و نه مي توان عوامل را نگفت! 

ناگزير من راه ميانه اي را بر گزيدم و آن اين است كه نام مستعاري براي اينان برمي گزينم و ضمن بيان حقايق از خدا مي خواهيم ، همه ما را ببخشد و از خطاهايمان درگذرد.

   ... فعلا اين سطور را به عنوان سخن آغازين خاطرات داشته باشيد تا در آينده به شرط حيات هر از چند گاهي كه بتوانم بر تنبلي خود چيره شوم ، برگ هايي از آن خاطرات را قلمي كنم . ان شاءالله تعالي!

 واکنون

                       فهمیدن و سوختن !!

زمانی از سحر گفتم

               که عفریت سیاه شب

                         گلوی شمع را 

                                در پنجه های سرد می افشرد

و شب باگام های بی صدامی آمد و ...

          بال و پر سنگین خود بر چهره این شهر می گسترد

و جای نور و گرمی

                 ظلمت شب شهر را دز چنگ سردش می فشرد و...من !!

خدایا ! از دلم خون می چکد

                    قلبم به چنگ غم فشرده می شود

                                               در سینه می سوزد

              و سقف آسمان کوتاه و سنگین است

     نفس در سینه ام تنگ است

      و قلب دهر از سنگ است !

و می سوزم ...وباید هم بسوزم ! 

                                     چون که " می فهمم!! "

و می خواهم که اندر بامدادی سرخ

              و بر دریای خون خود

                     ز جسمم زورقی سازم

              از این دنیای بی مهری،پلیدی و پلشتی ، بی وفایی ، تیرگی ، ذلت ، اسارت ، بردگی و جور

                    آزاد و رها گردم

   به سوی معبد خورشید بشتابم

            و در آغوش گرم و روشن و پر مهر او

            بر بستر زرین پاکی ها

                             بیارامم   بیاسایم!

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:سه شنبه دهم آذر 1388 ׀ موضوع:

جوان جوانه جان انسان - بخش هفتم

  جوان ، جوانه جان انسان - بخش هفتم

بيكاري يعني بي پناهي و بي هدفي. كار، ظرف نگه داري انسان است. همان گونه كه منبع و لوله، آب را از آلودگي حفظ مي كند، جوان را بايد با«كار و اشتغال» از فساد و هدر رفتن حفظ كنيم. جوانان ايراني در سال 44 ميليارد ساعت(!!) اوقات فراغت دارند. (ايران.11/4/76). بايد- نه تنها براي پر كردن كه براي پر بار كردن اين حجم عظيم اوقات فراغت چاره اي بينديشيم. بايد براي اشتغال جوانان به كارهايي متناسب با ذوق و استعدادشان راه كارهايي بيابيم.

 نفس انسان چون آسياب است؛ اگر در آسياب دانه اي نباشد، خود را مي سايد.

بايد دانست پول دادن فراوان به جوان استضعاف مي آورد. شيريني كسب پول، در ازاي ارائه كار مفيد است. جوان بايد احساس كند نتيجه دسترنج خود را باز مي يابد. استخفاف دو چهره دارد: تهديدي و تطميعي .

شايد علت اين كه در اسلام صدقه 10 برابر ولي قرض الحسنه 18 برابر پاداش دارد، در اين باشد كه صدقه استخفاف و عار به دنبال دارد، امّا قرض الحسنه ،كرامت كار.

اگر به جوان امكان كار بدهيم بهتر است تا پول بسيار. اگر او با اتكاي به توان و استعدادهاي خود و از دسترنج خود كسب روزي كند، «حسّ مسئوليت» در او تقويّت مي شود. اين همان است كه در قرآن و روايات:«عقل»و«لُب» ناميده مي شود.

از عناصر مهم جذب جوانان به معارف و اخلاق اسلامي بهره گيري از دو عامل«هنر» و«نوگرايي» است.

ارزش هاي انساني بخشي از فرهنگ است؛ و هنر به مثابه رنگ. هنر به زندگي رنگ جذّابيّت مي بخشد. جوانان شيفته هنر و نوآوري هستند. هنر چاشني زندگي است. شيرين ترين و مفيدترين محتوا در قالبي كهنه جذّابيّتي ندارد. غارتگران دل و دين جوانان از اين دو عامل كمال بهره را مي جويند. دريغ است ما از آن غافل بمانيم.

هنر، رنگ و رايحه اي است كه كلام را شيرين، و پيام را دلنشين مي سازد. هنر به زندگي بشر، جلا و به دل، صفا مي بخشد.

هنر عينكي است كه از وراي آن مي توان دنيا را زيباتر نگريست و در آن بهتر زيست.

لازم است انديشمندان، مورخان. نويسندگان، شاعران، هنرندان و پژوهشگران دلسوز و درد آشناي جامعة ما با بهره جويي از اين دو عامل كار ساز ارزش هاي كهن، حقايق تاريخي و معارف عالي اسلامي را در قالبي جديد و هنرمندانه به دنياي زيبا و رنگارنگ جوانان عرضه نمايند.

راه كارهايي كه در زمينه جوان ارائه مي شوند، ان گاه مي توانند طريق توفيق پيمايند، كه مديران نظام آن را تصديق نمايند.

طرح«جوانه» با همياري و معاضدت اين چهار نهاد مي تواند جامة عمل پوشد:

الف- متولّيان سياسي و اجتماعي،

ب- متولّيان فرهنگي و تربيتي

ج- خانواده

د- نهاد آموزش و پرورش

...ادامه دارد

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:دوشنبه نهم آذر 1388 ׀ موضوع:

جوان جوانه جان انسان - بخش ششم

 

جوان جوانه جان انسان - بخش ششم

سخنگوي نسل جوان كسي است كه سخن دل جوان را بگويد.

اگر از«ريشه» با جوان«همسن» نيستي، در«انديشه»، با او«همسان» می توانی باشی.

زلال سخن بايد از چشمه دل مربي بجوشد، تا كام تشنة نوجوان آن را بنوشد. رنگ ريا سيماي سخن را مي آلايد و بر گوش جان ناگوار مي آيد. هدايتگر ريا كار، نه در بند«تهذيب جوان» ، كه آرزومند «تذهيب ايوان» است!!

تا جوان به مشي و منش متوليان «اعتماد» پيدا نكند، به سخنانشان «اعتقاد» نمي يابد. كليد جذب جوان جلب اطمينان اوست. انگيزه غرب از تهاجم فرهنگي، جذب و جلب دل و دماغ جوانان ما نسبت به فرهنگ و تمدن غرب است.

بي هويتي و از خود بيگانگي، دامي است كه بيگانه آن گسترده است. ما جوان را به «اصالت» فرا مي خوانيم، و او به «بطالت». ما جوان را به كاوش در انديشه مي طلبيم، و او به برش از ريشه. ماجوان را به كرامت شخصيت دعوت مي كنيم، و او به حقارت هويت.

چون اهداف ما و بيگانه متضاد است، نبايد شيوه هاي ما همانند و يكسان باشد. ما و بيگانه در تعريف شخصيت جوان، نه اشتراك در «هدف»، كه اختلاف در ارزش گذاري«شرف» داريم. شيوه اي جوان را«تسليم» مي خواهد، ما جوان را «تكريم» مي كنيم. آنان مردم را و جوانان را «صغير و حقير» مي خواهند و ما«كريم و كبير». اين، فرعون هاي متفرعن و خود كامگان مستكبرند كه مردم را حقير و ذليل مي خواهند، تا زمينه سلطه گري جا برانة خود را فراهم سازند.

فراعنه خودكامه ، مردمي تحقيرشده و بي هويت مي خواهند ، تا تنها كوركورانه اطاعت كنند. 

«فَاستَخَفَّ فَوْمَهُ فَاَطاعُوهُ»(زخرف. 54)

شيوه استكباري: انسان فاقد حس مسئوليت+ تحقير و استخفاف←    اطاعت كور كورانه

شيوه اسلام: انسان مسئول+ كرامت←   اطاعت بخردانه

فرعون به مردم اهانت مي كرد و كرامت و شخصيت را از آنان مي گرفت؛ آنان هم چون فاقد احساس مسئوليت بودند، جذب او مي شدند و كور كورانه اطاعتش مي كردند. لذا خداوند، نه فرعون، كه«قوم فاسق» او را سرزنش مي كند:«انّهم كانوا قوماً فاسقين».

تا انسان از «اصالت» تهي نشود، به «اسارت» نمي رود. امروز يغماگران انديشه مي كوشند تا جوان را از ريشه جدا كنند؛ زيرا رمز اسارت، بريدن از اصالت است. روش ما بايد عكس آنان باشد؛ يعني اصالت را تقويت، و كرامت را تربيت كنيم.

اسلام، كودك و نوجوان را در هفت سال نخست عمر«امير» مي داند؛ (الولدُ امير سبع سنين)؛ يعني بايد با محبت و احترام با او رفتار كنيم، تا احساس مسئوليت در او ريشه بدواند و بفهمد كسي است و شخصيتي دارد. لذا بايد طوري با او رفتار شود كه خود را«فرمانده و امير» بداند. وقتي شخصيت كريمانه خود را باور كرد، در هفت سال دوم بايد از او مسئوليت بخواهيم: (عبدٌ سبع سنين). در اين سنين دوره عبوديت و جذب او آغاز مي شود. در اين دوره نوجوان احساس مسئوليت كرده، فعال مي شود.

در هفت سال سوم، او وزارت مي يابد: (وزير سبع سنين). لذا در كارها بايد با او مشورت كرد. از اين پس او وارد دوران نوجواني و جواني مي شود. او رشيد است و مي تواند طرف مشورت قرار گيرد. البتّه اگر او آن دو مرحله را با سلامت و موفقيت بپيمايد، هر سه دوره، دوران تكريم است. از مصاديق تكريم شخصيت جوانان در عصر ما مي تواند بيان آزادانه افكار، انديشه ها و نظرياتشان باشد، كه در قالب روزنامه ها و ساير رسانه ها و تريبون ها تبلور يابد.

آنان طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران داراي حق رأي در انتخابات هستند؛ بنابراين بايد در همه مسائل و عرصه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و … جامعه خود صاحب نظر و آگاه باشند. آنان بايد با عضويت فعال و آگاهانه در گروه ها، جمعيت ها، انجمن ها و احزاب سياسي، علمي، اجتماعي، ديني و … در ارتقاي بينش خود در همه عرصه ها بكوشند.

از ديگر مصاديق تكريم شخصيت جوان اين است كه جوان احساس كند كه محيط و جامعه به او راست مي گويند؛ زيرا بالاترين تكريم، راست گويي و صداقت است. حداقل شعاري ندهيم كه به آن اعتقادي نداريم. تعهدي نكنيم و قولي ندهيم كه به آن عمل نمي كنيم. اگر جوان احساس كند كه فريبش مي دهند و به او دروغ مي گويند، در اين صورت قصر بلورين«اعتماد» و كاخ برليان«اعتقاد»او، كه ساختنش سال ها طول مي كشد، در لحظه اي فرو مي ريزد و در هم شكسته مي شود. بايد «بار» احساسي او را «باور»، و نهال «باور» او را«بارور» كنيم.

تعبّد خشك بدون تعقّل، تلخ و ذائقه آزار و موجب فرار است. راه تعبّد را بايد با چراغ تعقّل پيمود. تحريك احساس اثري آني دارد، اما تقويت تعقل، اثري جاوداني.

.....ادامه دارد


نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:یکشنبه هشتم آذر 1388 ׀ موضوع:

عید قربان ، اوج عشق و عرفان
عید قربان ، اوج عشق و عرفان

عید قربان نه یک روز ، که یک راز است . راز این روز ، «خود » دادن و «خدا »دیدن است .

آنان که زلال سپیده را در جام سحر می نوشند ، زمزمه خلوت یار را از زمزم ساغر می نیوشند .

با حبیب عارفانه راز می گویند و عاشقانه نیاز می جویند . بر آستان آفتاب و آستانه محراب ، سبد سبد ستاره شوق می بارند و سبو سبو باده عشق می گسارند. شام را با قیام به بام (بامداد) می رسانند و بام را با صیام ، به شام .شام را با شعف می آغازند و بام را با هدف . به گاه ملال با دل رام و ضمیر آرام در پرنیان آرامش می آرامند و در هنگام اشتغال ،برای تلاش معاش می خرامند. شبانگاهان در چشمه سار مهتاب تن می شویند و از نهال نماز ، یاسمن نیاز می بویند .

در «میقات» اخلاص ، لباس وابستگی را از بر می کنند و «احرام» وارستگی را به بر می کنند . در زلال « زمزم » شوق وضو می سازند و در آذر آرزو می گدازند . اگر اعتکاف در «کعبه» حجاز را نمی توانند ، «طواف » کعبه راز را می دانند . کعبه حجاز را از سنگ وگل می دانند و کعبه راز را از جان و دل . آن کعبه ساخته ابراهیم خلیل است و این پرداخته رب جلیل . حاجیان ، خانه خدا را می طلبند و اینان خدای خانه را . آنان با ناز می روند و اینان با پرواز . 

 «مروه» معرفت را با «سعی» و همت از جفای جان می پیرایند و به «صفا»ی جانان می آرایند . از قصور خود ناخرسنداند و به «تقصیر» پای بند . این گونه اند که «سعی» شان مشکور است و «ذنب»شان مغفور . در وقوف ، واقف می شوند و در «عرفات» ، عارف . در «مشعر» ، شعور را تکریم می کنند و «شعائر» را تعظیم .(ذلک و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب –حج ،33)

در «منا»ی یار ، دل را از مونای اغیار می زدایند و به مینای دلدار می آرایند . از زاری و ذلت در برابر طاغوت ننگ دارند و بر اهریمنان زور و زر و تزویر سنگ می بارند . شیطان را رجیم می دانند و یزدان را ، رحیم .

در قربانگاه نیاز ، حرص و آز را سر می برند و کرکس نفس هوسباز را ، پر .با قربانی این شاهین از غربت زمین می رهند و به قربت رب العالمین می رسند . در عرصه ملکوت ، پر و بال می افشانند و در حریم لاهوت ، بال را هم وبال می دانند . طعم زندگی را از ملاحت فکر می گیرند و طعام را از حلاوت ذکر . با این ، عشق را در می یابند و با آن به سوی معشوق می شتابند . عروس فکرشان برخاسته از باور بکر است و اراسته به زیور ذکر . هستی را با نگاه نماز می نگرند و با قلم راز می نگارند . در نگاهشان نماز ، سرور سپیده است و نور دیده . با نماز می زایند و با نماز می زیند . با نماز جان می گیرند و با نماز می میرند .

"قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین " 

در نماز از غربت دنیا می نالند و برای «قربه الی الله »می بالند .

از نماز پر و بال می گیرند و شور و حال . این بال و حال ، پروانه خروج از فرش است و عروج بر عرش .

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت

نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

مسلمان حج گزار که در «میقات» وارستگی ، لباس وابستگی را از تن کنده و دل را از عطر دلدار آکنده ، جان را در زلال عشق جانان شسته ، کعبه عشق را نه با پای گل ، که با بال دل« طواف» کرده ، با «سعی»خود از «صفا»ی جان به «مروه» جانان پر کشیده ، اینک در «منا»ی عرفان ، اسماعیل جان را «قربان » و «شیاطین»روزگار را «سنگباران» می کند .

حج ، آیینه تمام نمای اسلام است و لحظه لحظه آن دارای پیام است .

حج ، یافتن «آمال » است و روی برتافتن از «امیال».

هویت انسان چون«صفر»، هیچ و پوچ است . در حج ، خدای احد و واحد است که به این صفرها هویت می بخشد . «صفر»ها بدون «یک»، هیچ اند و با «یک=خدا»همه چیز .

حج ، کندن است و آکندن . کندن دل از گل و آکندن جان با زلال جانان .

حج از انسان وابسته ، مسلمان وارسته می سازد .

حج ، زنجیرهای وابستگی را از پر و بال می گشاید و او را برای اوج گرفتن در آسمان پاکی ها می آراید .

در عرفات ، نهال عرفان به برگ و بار می نشیند و انسان را به تامل می نشاند .

در عرفات ، خون سبز عرفان در رگ های سرخ انسان سرود سپید ایمان می سراید .

حج گزار در محراب عبادت یار ، عبودیت قامت دلدار را قامت می بندد و قائمه حیات را به اقامه مناجات می پیوندد . در «منی» ، رشته وابستگی حج گزار به دنیا باریک تر و به خدا نزدیک تر می شود . در «مشعر»، شور و شعور را به هم می آمیزد و ابشاری از عشق و عرفان بر دشت دل فرو می ریزد . حج گزار در قربانگاه منی ، نه تنها گلوی حرص و آز ، که آرزوی نفس دغلباز را نیز می برد .   

عید فرخند قربان ، اوج عشق و عرفان بر همه آزادگان جهان مبارک باد .

                                                                        نوشته : سیدعلیرضا شفیعی مطهر

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:جمعه ششم آذر 1388 ׀ موضوع:

جوان جوانه جان انسان - بخش پنجم

 

جوان ،جوانه جان انسان - بخش پنجم 

 

جوان اگر طغيان مي كند و عصيان مي ورزد، اشكال نه در «گناه» او، كه در «نگاه» ماست.

علت شكست بيشتر طرح هاي تربيتي، اجتماعي و فرهنگي كه تا كنون درباره نسل جوان مطرح شده، ريشه در نگرش قيّم مآبانه رهنمود دهندگان و طراحان دارد. جوان، مومي نرم و خميري گرم نيست كه بي اراده و تسليم در قالب هاي پيش ساخته ذهني ما بگنجد.

متأسفانه ما تا كنون، درد جوان و درمان آن را كمتر از خود جوان پرسيده ايم.

«درد»م از يار است و «درمان» نيز هم.

جوان، درد خود را نيك مي داند و درمان را نيز مي تواند؛ ليك به ياري و همكاري نياز دارد. آغازين گام هر طرح جوان محور بايد با نظر سنجي و افكار پژوهي از نسل جوان شروع شود. نظر خواهي لزوماً بايد كتبي، و پرسشنامه علمي و استاندارد باشد؛ تا جوان آرمان ها، خواسته ها، دردها و مسائل نهفته و حرف هاي نگفته را عريان و بدون واهمه، عرضه و ارائه نمايد.

اگر جوان را خيره مي بينيم، شايد بدين علت باشد كه او را با عينك تيره مي بينيم، بايد چشم ها در چشمة زلال حقيقت شست.

هنگامي كه جوان از قرار گرفتن در حوزه درك و دايره فهم متوليان فرهنگي و اجتماعي دلسرد مي گردد، چگونه بي تفاوت و بي درد نشود؟! و چون بي درد شود، از نگاه متولّيان طرد مي گردد. نقطه پايان اين كنش ها و واكنش ها كجاست؟!

داشتن جامعه اي خفته و خاموش، و جواني تسليم و سراپا گوش براي مديران جامعه افتخاري نيست! برفرض كه ما بتوانيم، مردمي آرام و جواناني رام بپروريم؛ چنين جامعه و جواناني هرگز نه مبتكر مي شوند، و نه متفكّر.

همسوي با جريان آب و همدوش با ماهيان پر شتاب شنا كردن، نه نشانة نبوغ بكر است، و نه جوانة فروغ فكر. آنگاه شكوفه فكر شكوفا مي شود و پاي انديشه پويا مي گردد كه از ريشه بروييم و راه انديشه را بپوييم. پويش با پاي خود و رويش با راي خود نشانه استقلال و پشتوانه كمال است. پيروي كور كورانه و تقليد ناآگاهانه از غوغا سالاري حاكم بر جو جامعه، جوانه سبز انديشه را مي افسرد و شكوفه سرخ تفكّر را مي پژمرد.

«تضاد مايه تكامل و سرمايه تفاضل است.» اين سخن لعلي سفته و اصلي پذيرفته است كه جملگي برآنند. اصل وجود تكثّر و آزادي در عرصه انديشه، لازمه رشد تفكر و انديشمندي است. جوان تنفّس در هواي حصار و فضاي انحصار را برنمي تابد. او پيوسته فضاهايي را مي جويد كه در آن بتواند رايحة هر انديشه را ببويد. جواناني كه مي توانند انقلاب كنند، نيز خود مي توانند انديشه درست تر را انتخاب كنند.

ميزان موفقيت هر طرح در گرو همكاري هماهنگ همه نهادها و متوليان ذي ربط مي باشد. هر طرح و پيشنهادي كه مُهر «موضوع جوان» را بر جبين دارد، بالضّروره بايد همكاري و پشتيباني همه نهادهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و تربيتي جامعه را به عنوان شرط موفقيت به همراه داشته باشد؛ زيرا جوانان و نوجوانان، عمده ترين و پراكنده ترين نقش را در تركيب جمعيتي ما دارند. واگذاري انحصاري تربيت و هدايت نسل جوان به متوليان تربيتي و فرهنگي، بدون همكاري و هماهنگي ساير نهادها، طرحي تجربه شده و محكوم به شكست است.

نوجواني كه درفضاي وسيع جامعه از ده ها عامل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و … و نيز از رسانه ها و منابع متنوّع و متعدّد نوشتاري، ديداري و شنيداري چون مطبوعات، راديو، تلويزيون(ماهواره، اينترنت و … )اثر پذيرفته و با كوله باري از سؤال و انباني از آمال روي به مدرسه مي آورد، برفرض كه معلم و مربّي را سنگ صبور و مورد اطمينان و اعتماد خود بيابد، در فضايي كه ابرهاي تيره ابهام، سيماي پر از اوهام خبري را پوشانيده است، معلم و مربي نمي توانند توجيه گران گفتار و رفتار مسئولان سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه باشند؛ زيرا نه معلم مي تواندتوجيه گر باشد، و نه جوان توجيه پذير. كام هاي تشنة فطرت هاي پاك، زلال آب مي جويند، نه ضلال سراب.

وقتي خار خشونت، خاطر پر عطوفت جوان را مي خراشد، «دشنة قدرت» بر «تشنة حكمت» برمي خروشد، در اين عرصه نه سياست فريب، كارساز است، نه دعوت به شكيب.

سؤال براي ورود به ذهن، نه نياز به گذر نامه دارد، نه رواديد. سؤال براي اشغال فضاي ذهن نياز به استقبال ندارد. هنگامي كه سپاه «سؤال» عليه باور جوان جنگ را مي آغازد، چون خوره براعماق ذهن او چنگ مي اندازد. آن گاه كه سپاه سؤال يورش مي آورد، جوان را به شورش وامي دارد. دراين هنگام جوان نه خط قرمز ممنوع مي شناسد، نه دستور مقام متبوع! تنها عاملي كه يورش سؤال را آرام، و سائل را شاد كام مي كند،«پاسخ منطقي» است.

نمي توان حقايق را با نسيان نهفت، بل بايد عريان گفت؛ روح تشنه و ملتهب جوان تا از وصال حقيقت كام نگيرد، آرام نمي گيرد.

هنگامي كه ده ها خبر و شايعه ناشي از وجود ناهنجاري و نابساماني در نهادهاي سياسي و اجتماعي جامعه- ولوموهوم- چونان زنبور، روح لطيف و طبع ظريف جوان را نيش مي زنند، و مي آزارند، معلم چگونه مي تواند باخشكي نصيحت و تلخي ملامت با اين پديده مقابله كند؟ آن گاه كه نيش اهريمن، وجود جوان را مي آزارد، نوش سخن سود ندارد.

هنگامي كه جوان، مربي را منكر حقايق، يا توجيه گر سلايق بيابد، اعتماد و اطمينان او نسبت به مربي سلب مي شود، و اين خشت اول بناي ديوار بي تفاوتي و بي ايماني بين جوان و مربي است. اين ديوار، روح شادكام جوان را با ابر ابهام مي پوشاند. از اين پس جوان آنچه مي آموزد، تضادبين«رؤيت» و «روايت» است؛ و آنچه مي اندوزد، تجربه پندار در«رؤيا»، و رفتار با «ريا» است. آن گاه كه نقاب «ريا»، قاب«رؤيت» را مي پوشاند، زبان «روايت» مي گيرد و جان «درايت» مي ميرد. نهال وجود جوان با زلالي بارور مي شود، كه از چشمه سار باور او بجوشد.

                                                                          سيد علي رضا شفيعي مطهر

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:پنجشنبه پنجم آذر 1388 ׀ موضوع:

پای منبر امام محمد باقر(ع)

پای سخن امام باقر علیه السلام

السلام علیک یا محمد بن علی، ایها الامام الباقر، یابن رسول الله

 

 سالروز شهادت امام محمد باقر(ع) را تسلیت می گویم.

 

 تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری

 

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:چهارشنبه چهارم آذر 1388 ׀ موضوع:

جوان جوانه جان انسان - بخش چهارم
جوان ، جوانه جان انسان - بخش چهارم

جوانان نسل عصيان اند و اهل طغيان. آنان پرشورند و بر بنيان هاي سنت مي شورند.اما  انگیزه این گرایش نه عارضه بیماری است و نه عريضه بيعاری ، بل عین هنجاری است و آغاز هشياري . باید آنان را شناخت و دنیای آرمانیشان  را ساخت. آنان رسوم بي ريشه و سنن بي انديشه را بر نمي تابندو با عطش بي اندازه به سوي هواي تازه مي شتابند .

    قهرمان شدن دشوار است  و راه آن ناهموار . جوانان برای قهرمان شدن شتاب دارند، اما برای پیمودن راه تاب ندارند . برای پیمودن راه های دشوار هم هوش لازم است و هم خروش . باید خروش را ستود و بر هوش افزود . جوانان براي قهرمان شدن الگو مي جويند و راه اسوه را مي پويند . بايد الگوهاي ارزشي را آراست و از انحرافات پيراست.(۴)

     جوانان راغب رقابت اند و عاشق سرعت . دوست دارند تا قله وادی وصال بتازند و به آزادی آمال بنازند. بايد اين فرصت ها را پاس داشت و غنيمت انگاشت.

      خاطر جوانان خطیر است ، اما در خطر تخدیر  . باید صمیمانه خطرات را رفع و مخاطرات را دفع کرد . اگر اين رودهاي خروشان و فرصت هاي جوشان را آگاهانه و بخردانه كاناليزه كنيم ، مي توانيم همه گره هاي كور را بگشاييم و راه هاي ناهموار را بپيماييم .

      جوانان نه پلک بسته دارند و نه کلک شکسته . ژرفای رویداد ها را می بینند و به داوری می نشینند ."ناشایست"ها را می نگرند و "بایست"ها را می نگارند . نمی توان حقیقت را از آنان نهفت و واقعیت را به ايشان نگفت . نسبت به نگفتنی ها حساس تراند و از نهفتنی ها پرهراس تر !

     پس بیاییم پرده پندار را بدریم و حقیقت اسرار را بنگریم . چشمان را در زلال واقع بینی بشوییم و بدون پرده پوشی درمان درد ها را بگوییم .باید این حقیقت را در بستر باور بارور سازیم که :

     " ایجاد جامعه ای شاداب و پویا در گرو پاسخگویی به نیازهای جوانان است." 

(سیدمحمد خاتمی) 

جنبش جوانان خروش سيل است. خروش سيل حركتي بر وفق ميل نيست. اين خروش با بي اعتنايي، خاموش نمي شود و از خروش نمي افتد. صورت مسئله را نه پاك، كه بايد ادراك كرد. اين سيلاب عظيم ناچار از پويش است و ناگزير از يورش. نه«ركود» را مي داند و نه «جمود» را مي تواند. به گونة طبيعي راه گذر مي جويد، و چون نيابد راه خطر مي پويد!

دريغ است كه اين نيروي خلّاق لايزال، راه زوال گيرد و به ابتذال گرايد.

نيروي عظيمي كه مي تواند «فردا» را بسازد، چرا «امروز» را ببازد؟! آن كه امروز را تلف مي كند، فردا را نيز از كف مي دهد!

جوانان گنجينة هويت خود را در آيينة اصالت مي يابند. باروري نسل جوان در گرو خود باوري است؛ و نسل جوان به «خود باوري» نمي رسند، مگر آن گاه كه جامعه و متولّيان آن به «جوان باوري» برسند.

سياستمداري كه نسل جوان را با نگاه قيمومت مي نگرد و ديدگاه او را به چيزي نمي خرد، هنوز خود آگاهي نسل جوان را باور ندارد.

هدايتگر متشرّعي كه نسل جوان را تنها مستعدّ ضلالت و مستحقّ دلالت مي داند و از نيروي خلّاق خدا خواهي و خود آگاهي او بي خبر است، هنوز حقگرايي فطري جوان را باور ندارد.

اقتصاد دان يكسو نگري كه نسل جوان را با ديدتجارت و بعد معنوي آنان را با ديده حقارت مي نگرد، هنوز نيروي زاينده و درك فزاينده جوان را باور ندارد.

و معلم، مربّي و خانواده اي كه جايگاه خود را رفيع، و جوان را فقط مطيع مي خواهند، هنوز نه تنها رفعت جايگاه جوان، كه توحيد در اطاعت يزدان را نيز باور ندارند.

جوانان نه سياهي سپاه، كه سپيدي پگاه اند؛ با «ياس» ها يگانه اند و با «داس» ها بيگانه؛ متولّيان درد آشنا بايد براي كاناليزه كردن اين سيل خروشان و بهره برداري از اين چشمه جوشان طرحي نو در اندازند و راهي تازه آغازند. 

نيروي عظيم جوان نه «تهديدي ويرانگر»، كه «فرصتي زود گذر» است؛ دريغ است كه اين «فرصت ارزنده» را به «تهديدي براندازنده» تبديل كنيم!!

...ادامه دارد

پي نوشت ها:

   ۴ - وقتي طراحي زيرساخت هاي فكري و فرهنگي جامعه به گونه اي باشد كه هزاران تلاشگر عرصه انديشه ، پژوهش ، بيان و قلم در انزواي عسرت روزگار گذارند و در گمنامي جان سپارند و در مقابل افرادي كم مايه در عرصه هاي كاذب بر مركب مراد سوارند و شاهد مقصود را در آغوش مي فشارند ، ديگر نمي توان از جوانان و نوجوانان انتظار داشت كه سختي هاي تلاش علمي را بپذيرند و راه دشوار علم و انديشه را پيش گيرند .

    ذيلا درآمد هفتگي چند فوتباليست را بنگريد و " شما خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل !"

رونالدو( رئال مادريد) هفته اي ۱۰۰هزار پوند

زين الدين زيدان (رئال مادريد) هفته اي ۱۰۰هزار پوند

ديديد بكام ( منچستر يونايتد) هفته اي ۹۲هزار پوند

رايول ( رئال مادريد) هفته اي ۹۰هزار پوند

ريو فرديناند( منچستر يونايتد) هفته اي ۷۲هزار پوند

الساندرو دل پيه رو ( يوونتوس) هفته اي ۶۸هزار پوند

هيده توشي ناكاتا( پارما) هفته اي ۶۰هزار پوند 

(منبع:ياس نو ، ۱۸/۳/۸۲)

                                                                                                    سيدعليرضاشفيعي مطهر

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:جمعه بیست و نهم آبان 1388 ׀ موضوع:

جوان جوانه جان انسان - بخش سوم
    جوان ، جوانه جان انسان - بخش سوم

   جوان مشتاقانه و عطشناک به سوی زلال محبت می آید و در ظلال مودت می آساید .اما اگر زلال ناب نیابد  ناگزیر به سوی ضلال سراب می شتابد. باید به هر تشنه ای آب داد و به هر نیاز، جواب .

        جوان در دیار دوست غریب است و در دیار دشمن، گرفتار فریب . در این سوی در کام غربت است و در آن سوی در دام غرب . یا در غرب می سوزد یا با غربت می سازد . در این جا برای کسب آزادی در فریاد است و در آن جا در انتخاب اسارت، آزاد .

      اگر روح نا آرام او چونان دریای خروشان بر سواحل اسارتگر بر می آشوبد و تن به صخره ها می کوبد  نه به خاطر این است که نظم و نظام را بر نمی تابد ، بلکه به خاطر این است که آزادی های مشروع را نمی یابد ! چه کند؟!

       روح او سیمرغ راز است و شاهین تیز پرواز . شاهین است و جویای اوج  و نهنگ است و پویای موج !

      دل و نیت جوان تابناک است و دنیا را پاک می خواهد . دنیای آرمانی او گلستانی است سرشار از نور و سرور و لبریز از شعر و شعور . چون آن را به رویت نیابد در رویا می یابد ...و چون نتواند با صراحت رایش را بگوید، راه ریا را می پوید .

      جوان می خواهد تصویر جامعه را در قاب صداقت به تماشا بنشیند، نه در نقاب قداست !! ابهام چون رنگ تقدس بگیرد، دیگر نه گاه پرسش که جایگاه پرستش است !! و چون ریشه سوال بیفسرد ، گل کمال می پژمرد . چه برای گل کمال ، سوال ریشه است و ابهام، تیشه!! او می خواهد با یاری عقل و خرد خود در درک و فهم حقایق سهیم باشد،  نه تسلیم ! طوفان ابهام ،برانگیزنده غبار ایهام است . و چون این دو بر وادی وجود بوزند، نهال اندیشه را از ریشه برکنند . 

        جوان چون از حربه اندیشه خلع سلاح شود، از تمییز خیر و صلاح وا ماند .

       جوان در پیمودن راه "خودباوری" به "یاوری" نیاز دارد ، نه به "داوری" . جوان را باید در روش اندیشیدن یاری کرد ، نه در گزینش اندیشه(3) جوان باید خود بیندیشد، امور زیستن را تجربه کند و شیوه زندگی اجتماعی را از راه آزمایش و خطا بیاموزد . در این راه کویر ذهن او تشنه زلال پند است، نه ضلال قید و بند . او از تحمیل بیزار است، نه از تحلیل . 

         کسی که برای رد یا قبول امری نه راه دل می پوید ونه دلیل می جوید،  او نه از سواد  سودی آموخته ، نه از وجود خرد، جودی اندوخته . او اسیر جهل است و اسارت او سهل است . اما جوانی فرهیخته است که چلچراغی از دلیل بر سقف شبستان باور آویخته است ، حق را به از" زر " می داند و باطل را عین "زور " . با خداوندان "زر" و "زور " می ستیزد و از "تزویر " می گریزد .

      جوان هم شور دارد و هم شعور . از این "تپش" می گیرد و از آن "منش" . باید او را بشناسیم و از شور او نهراسیم. چه جوان برای جامعه نه تنها "قلب تپنده" که " مقلب آینده" نیز هست .

        فطرت جوان اقتضا دارد که همواره فعال باشد، نه در حال انفعال . طبع جوان عالی است و طبعا خواهان تعالی است .

       جوان در بستر "انتقاد" رشد می کند، نه در خاکستر "انقیاد"! جوان در بستر انتقاد جوانه ای نقاد بار می آید و در خاکستر انقیاد زبونی منقاد !

       زلال نماز برای کویر دل جوان بحر بلور است و نهر نور . این زلال نمازباید از چشمه جان برآید ، تا درگاه جانان را بشاید . اما اگر انگیزه آن اجبار باشد، دیگر این نماز نه "نور" که خود "نار" است. نماز بی حضور دل "عادت" است، نه "عبادت" . چه تکرار عادت ملال آورد و بهار عبادت، شور و حال.   

پي نوشت ها:

  ۳-استاد مطهری : "معلم باید اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه را ". 

                                                          سيدعليرضاشفيعي مطهر

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ׀ موضوع:

جوان جوانه جان انسان - بخش دوم
               امروز سالروز شهادت امام محمد تقی(ع) است . ضمن عرض شهادت این امام جوان و پیش از تقدیم مقاله امروز ، ویژه نامه زیر را از سایت تبیان تقدیم می کنم.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=107788

    جوان ، جوانه جان انسان - بخش دوم

جوان هویت خود را در قاب آرمان ها می نگرد و گلواژه های آرمان های خود را بر لوح آرزو می نگارد .

      "نگارش" او جلوه گاه "نگرش " او و نگاه او ترجمان دیدگاه اوست . هویت و حریت جوان فرهیخته به هم آمیخته است. قدرت نمایی هدایتگران خودکامه این گل سرخ فطرت را پرپر و این اسطوره اصالت را زیر و زبر می کند .

     نابهنجاری های جوان را نه تهدید چاره ساز است و نه تحدید . بل باید ابهامش را کاوید و پیامش را شنید . 

     اگر جوان گاه عصیان ورزد و طغیان نماید انگیزه اش نه این است که فریفته قیل و قال است که شیفته استقلال است .

    جوان نه تن به قدرت می دهد  و نه دل به قیمومت می سپارد . در برابر بذل محبت  ارادت می ورزد، اما قیادت نمی پذیرد .

      مذهب برای انسان گواراترین نوش است و گویاترین سروش . اما اگر جوان زیر بمباران تبلیغاتی مذهبی قرار گیرد، فشار را بر نمی تابد و ار آن روی بر می تابد . 

  نهال طبيعت هر انسان به ويژه جوان در برابر هيچ توفان تغييرآفرين نمي لرزد و به سختي مقاومت مي ورزد . هر پيام تربيتي كه در جوان اين پندار را به وجود آورد كه مي خواهند باور او را بدين وسيله تغيير دهند ، آن را دفع مي كند . بايد كرامت او را اشباع و عقلانيتش را اقناع كرد.

      دشت آرزوهای جوان بی کران است و بی پایان . جوان چون از پیمودن کامل آن در می ماند، آن را تلخکامی می نامد . در این هنگام باید جام تنهایی او را از شراب شکیبایی لبریز کرد .

     جوان در قلب خیال تصویری از سیمای "خودپنداری" دارد . باید با اعتماد به نفس این "خودپنداری" را به "خودباوری" تبدیل کنیم . چنانچه این ضمیر لطیف و این تصویر ظریف را بشکنیم  پیامدهای تلخ و ناگوار آن را به عمری نمی توان جبران کرد . اما ... وصد اما پیش از آن که جوان به "خودباوری" برسد،  این متولیان جامعه  هستند که باید به "جوان باوری" برسند !

     دوران جوانی دریایی مواج است و جوان قایقی در دست امواج . آگاهی پاروی اوست و همراهی نیروی او .

     اندیشمندان ، تربیت نوجوان و جوان را کاری بس گران می دانند و برای آن نگران اند . هنگامی این گرانی شایسته نگرانی است که مربی "جوانی" را نشناسد و از "جوان" بهراسد.

       گذرنامه ورود به ملک روح جوان جلب اعتماد و اطمینان اوست . آنگاه به این مهم دست می یابیم که استقلال او را به رسمیت بشناسیم و از نیروی لایزال او نهراسیم .

       جوان اهل کار است و ابتکار . از سنت های کهن می گریزد و با رسوم کهنه می ستیزد . او شیفته نوآوری است و فریفته قهرمان پروری (۲)  باید دست او را به گرمی فشرد و از این گرایش بهره برد . با معرفی الگوهای مثبت  بشری و بیان سرگذشت انسان های بزرگ و موفق می توان این نیاز او را پاسخ داد .

         جوان سری پرشور دارد ، اما با شعور . نه به خسی تملق می گوید، نه به کسی تعلق می جوید . چون فارغ از مقام و نام و نان است ، نه چاپلوسی را می شناسد و نه از عزل می هراسد.

پي نوشت ها: 

۲-از این گرایش می توان به خوبی سود جست و الگوهای مثبت بشری را به او معرفی کرد . می توان سرگذشت انسان های بزرگ و موفق را برای او مطرح کرد . ولی متاسفانه بعضی از رسانه های نوشتاری و تصویری با بزرگنمایی بعضی از شخصیت های ورزشی و کاذب این نیروی عظیم سازنده را می سوزانند !!

 

نویسنده: شفیعی مطهر ׀ تاریخ:چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ׀ موضوع:

©All rights reserved to sokhanemotahar.blogfa.com <<>>theme by: iTheme